جنگ چه شد که قهر کردی؟
دلتنگ پیر جماران

جستجو
لوگوی دوستان

سخن عترت

موضوع: قرآن و عترت -شهدا -جبهه و جنگ -
بسم الله

در هر شکن زلف گره گیر تو دامیست        این سلسله یک حلقه ی بیکار ندارد
شاید دیده باشی گلی را که اگر در آبی رنگی بگذاریش، چگونه از درون خود را تغییر می دهد و رنگ آب را به خویش می گیرد.


عاشق هم اینگونه است. اگر عاشق در دریای معشوق قدم گذارد، لا جرم باید رنگ معشوق را به خود گیرد تا عاشقی معنا پیدا کند.
چه زیبا گفت سید شهیدان اهل قلم که: "کربلا رفتن خون می خواهد..."
آری اگر معشوق تو حسین بن علی علیه السلام باشد، باید دلت عاشورایی شود و شرط عاشورایی بودن آنست که دل، رنگ خون به خود گیرد؛ باید دلخون شوی.




حسین جان! آنان که دلخون تو شدند در راه کربلای تو خون دادند تا به وصالت رسیدند. سر سلسله ی عشاق تو زینب دلسوخته است و این سلسله ی عاشقی سالیان سال ادامه یافت تا اینکه بسیجیانی از جنس خاک به خواهرت اقتدا کردند و با دل و رویی خونین به تو پیوستند.
ای کاش این سلسله همچنان دنباله دار باشد! شاید روزی ما هم با مدد تو در دریای غمت غرق شویم و رنگ عاشورا به خود گیریم. شهادت جاده ی عاشورایی شدن است. شهادت مسیر وصل به تو محبوب و معشوق است ای حسین!



ای که به عشقت اسیر خیل بنی آدمند       سوختگان غمت با غم دل خرمند


برچسب ها: امام حسین، زینب، عشق، عاشقی، بسیجی، جبهه، جنگ، شهید، شهادت، آوینی،

نوشته شده در پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 توسط بی پلاک
موضوع: قرآن و عترت -شهدا -شعر -

بسم الله

عمریست که ما مست و پریشان حسینیم              از عالم ذر، دست به دامان حسینیم

ای کاش که محشر بتوانیم بگوییم                        دیوانه ی آن ساقی عطشان حسینیم

عصر جمعه همیشه دلگیره! آدم اصلاً نمی دونه باید چیکار کنه. می دونم چرا دلگیرم. این هفته هم آقا ازم راضی نبوده. نمی دونم چرا اینجوریه. هر باری تا یه ذره روی دوشت زیاد شه سنگینیشو احساس می کنی. اما بار گناه هر چقدر هم که زیاد میشه انگار نه انگار.

انگار نه انگار که شبهای جمعه می خونیم: "اللهم اغفرلی کل ذنب أذنبته". دوباره روز از نو روزی از نو...

شاید یکی از قشنگ ترین فقرات دعای کمیل برا من اونجایی باشه که میگه: "اللهم لا أجد... و لا لشیءٍ من عملی القبیح بالحسن مبدلاً غیرک". مظهر این صفت خدا، خون خداست. یعنی حسین بن علی علیه السلام. یا مبدل السیئات بالحسنات؛ حسین...

خیلی ها بودند که همین اسمو به کار گرفتند و تا آخرش هم با همین اسم ادامه دادند و به صاحب این اسم رسیدند...

شاید امروز خیلی نامی از اونا نشنویم؛ یادی از اونا نباشه. ولی...

امروز 15 اردیبهشته. بچه های گردان سلمان تیپ27 مردونه وایستادند و نذاشتند پاتک پنجم دشمن به جاده اهواز - خرمشهر کارساز شه. اما می دونی به چه قیمتی؟

قیمت وجب به وجب این خاک، قطره های خون بچه هاییه که بهترین های روی زمین بودند. امروز گردان سلمان، یتیم شد. هم فرمانده گردان، یعنی حسین قجه ای، هم معاون گردان، محمدرضا موحد دانش آسمونی شدند. پرواز به سوی حسین علیه السلام...

      

امروز 30 سال از اون روز میگذره و گردان سلمان همچنان یتیمه...

حسین شهادتت مبارک! محمدرضا شهادتت تهنیت!



نوشته شده در جمعه 15 اردیبهشت 1391 توسط بی پلاک
موضوع: قرآن و عترت -شهدا -

بسم الله

اهل دل چون نامه انشاء می کنند        ابتدا با نام زهراء(س) می کنند

امشب که قلمم را در دست گرفته ام، چه شبی است؟

یک شب از در خاک فرو رفتن مادر شیعیان عالم می گذرد... در صفحه ای از تقویم که مقابلم است، به طور تصادفی تاریخ 31شهریور ماه مصادف با دهم رمضان را می بینم. روز وفات حضرت خدیجه علیهاالسلام.

جمله ای زیبا، از سخنان بی بی دو عالم در گوشه ای از صفحه تقویم نگاشته شده است: "مادر جان! اندوهگین و مضطرب نباش زیرا پروردگار جهانیان یار و یاور پدرم رسول الله(صلی الله علیه و آله) می باشد."

اما امشب من هم می خواهم خطاب به مادر عرض کنم: "مادر جان! اندوهگین و مضطرب نباش زیرا پروردگار جهانیان یار و یاور همسرت علی علیه السلام می باشد."

گفتم مادر شیعه، مادر شیعیان عالم... و چقدر زود دلم سراغ برادران و خواهرانم در بحرین می رود.

"مادر جان! اندوهگین نباش...زیرا خداوند یار و یاور فرزندانت در بحرین می باشد."

چه کنیم که شیعه؛ همواره ی تاریخ زخمی بر پیکر خود داشته است و همین همراهی با درد هاست که شیعه را شیعه کرده است.

اما... نمی دانم چرا... نمی دانم چرا دشمن عادت کرده است بر روی شیعیان بی دفاع سیلی بزند!!؟

مگر او نمی داند:

گلبرگ گل یاس چیدنی نیست      قاصدک با باد پرپر می شود

یا فاطمه به فریادمان برس مادر!


برچسب ها: حضرت زهرا، فاطمه، علی، بحرین، شهدای بحرین، شیعیان بحرین، شیعه،

نوشته شده در پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 توسط بی پلاک

بسم الله

در تب لاله ای بی نشانم        مرغ دل در تکاپوی گلهاست

طبع من تاب جوشش ندارد      فصل پاییز بانوی گلهاست

هیأت عشاق الزهراء علیها السلام

محفل بچه های جهادی

به مناسبت شهادت بی بی دو عالم مجلس عزا در شب شهادت برقرار می باشد.

سخنران: حاج آقا ابوالفضل ابراهیمی

زمان: سه شنبه 5/2/91 از نماز مغرب و عشا

مکان: بلوار کشاورز؛ خ شهید عبدالله زاده (کنار خیابان حجاب)، کوچه شهید سرآبادانی، پلاک 40 طبقه1 منزل برادر عباس رنجبر

 


برچسب ها: هیأت عشاق الزهراء،

نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 توسط بی پلاک
موضوع: اردو جهادی -

بسم الله

اهل دل چون نامه انشاء می کنند           ابتدا با نام زهراء (سلام الله علیها) می کنند

گفتم حالا که دلم برای جهادی تنگ شده از جهادی بنویسم.

جهادی امسال هم گذشت...نمی دونم چقدر روم تأثیر گذاشته و میذاره و خواهد گذاشت. ولی اینو میدونم که اگه آدم از جلوی عطر فروشی رد بشه، بخواد نخواد بوی خوش عطرو میشنوه.

جهادی یه مکمله. مثه قرص جوشان میمونه. اون موقعی که داغونی و داری ضعیف میشی به دادت میرسه تا لااقل از پا نیفتی... برا همینه که میگی:

افتادم از پا یا حی و یا هو...

جالبی و خوبیش به اینه که اول و آخر سال، با جهادی شروع و تموم میشه.

جهادی، فاطمیه، عتبات، ماه رمضون و شبای قدر، مشهد، عرفه تو شلمچه، محرم و... همه و همه هرکدوم میتونن یه جای این روح و جسم یبمارو درمون کنن.

جهادی چیزای زیاد و خوبی رو متولد می کنه. یه دفه می خوریم به هم و با یه جرقه آتیش عشاق روشن میشه. بعد که با هم اشک ریختیم و سینه زدیم اسم خودمونو میذاریم عشاق الزهراء (علیها السلام).

تو جهادی می فهمی هنوز لوتی زیاده یه سری بالقوه یه سری بالفعل. یه سری احمد متوسلیانی، یه سری حاج همتی، یه سری گردان میثمی، یه سری حبیبی، یه سری هم عماری...

 اما باید بدونی لوتی ها فقط تو جهادی نیستن. یه سری تو جنوب و مناطق جنگی اند، یه سری تبلیغ اند؛ یه سری هم  تو شهر خودشونن. مهم اینه که هر کی به وظیفش عمل کنه.

من دوست داشتم میثمی باشم؛ اما نشد! به خودمون گفتم عشاق، همه عاشق شدن غیر از خودم!

دوست دارم یه روزی هم بیاد و یکی بگه دوست داشتم عشاقی باشم اما...

تو جهادی میشه فهمید تا وقتی برادر رفیعی و برادر بهنام ها هستن، صف شهادت خیلی دراز و طولانیه. مگر اینکه با پارتی تو صف بزنیم...............جنگ چه شد که قهر کردی؟!

اصلا این حرفارو ولللللللش کن. بیچاره دلم...

تو جهادیه که:

- صحبتای شیخ قاسمیان خیلی عشقی میشه. بحث برادری به اون سبک. کره گرفتن از...(بووووق)

- اتوبوس دو ساعت زودتر میرسه...

- با یه فیلم مسخره میشه کلی تو اتوبوس خندید...

-شام تو راهی نیاری ولی در حد انفجار بخوری...

- روح الله رامندی بیشتر از خونشون بخوابه و از همه خوشحال تر باشه...

- هر چی میشه میگی سالم باشه، سگ باشه...

- میشه راحت گفت: فقط سید علی و واقعاً تو دل همه همین باشه...

- وقتی تو هیات میگی حسین، واقعاً امامتو صدا میزنی نه حسین سر کوچه رو...

-هیچ کاری معقول نیست...

- تو نرمش میتونی خیلی بخندی ولی به حرکات نوید بیشتر...

- شتر پشت دیوار جایی که تو هر شب میخوابی، می زائه...

- میتونی اولین شیر خوردن بچه شترو ببینی...

- شب عید با یه سری روضه یخونی و سینه بزنی و احساس کنی بهترین کار و کردی...

- روز عید مصطفی محتوی میتونه دستگیرت کنه...

- بعد از مراسم تحویل سال میتونی یواشکی هندونه بخری و جلو در حسینیه بزنی زمین...

- با صدای داغون کنار اوست علی شعر می خونی و اوستا گاهی اشک می ریزه...

ای شه ملک طوس سلام علیک...ای حسین جان همگی واله و شیدای تو ایم...یاعلی یاعلی مالک ملک دلی...حیدر حیدر حیدر...کل هم و غم سینجلی...ای ولی عصر و امام زمان...تو طبیب دل بیمار منی...

- هر کاری که بخوای می کنی اما نماز قضا نمیشه!...

- اون موقعی که همه زیر آفتاب تو چمن مصنوعی دارن الویه می خورن بپیچونی و بری سر شهر جوجه بزنی. تازه نفر دوم شهرداری و معاون مالی هم باهات باشه...(عکسشو با دقت ببینید و بعد فحش بدید)

- حسن قاسمی به جای شام بهت صبونه میده  و همونم کم میاد و سیر نمیشی ولی باز می خندی...

- از زیر دوربین فیلم برداری یه بطری آب آویزونه...

- واقعا! احساس میکنی نوکری خیلی ها وظیفته نه لطف...

- عرق بچه ها به نظرت خوشبو میاد...

- میتونی بگی: با خبران غمت بی خبر از عالمند...

- وقتی پاتو تو حرمش میذاری با تموم وجود میگی: السلام ای که تو شمس الشموسی... 

- ...

خلاصه؛؛؛؛ جهادی خیلی خوبه ولی میشه خوبتر هم بشه. اگه ما خوبتر بشیم...

با همه این حرفا به نظرم هنوز خیلی با فضای جبهه فاصله داریم. (نمی دونم چند سال نوری!)

اما!

هر جایی و هر موقعی تو جهادی دعا کنی و بگی: "اللهم ارزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک" احساس می کنی دارن بهت نگاه میکنن!

همه رو دعا کنید. (با توجه به عکس پایین که خودم تو شلمچه گرفتم)

راستی این لینک رو هم سر بزنید. رادیو میقات آقا عبدی و حاجی مشکوری و ... است که آقا عبدی راجع به رضوان یه برنامه اجرا کرده. http://sedayemighat.com/fa/broadcast-p.php?id=910122043056

اینم مطلب حسین سینجلی (همون شهید آوینی خودمون) راجع به جهادیه. بخونید که قشنگه.http://www.mohebbanazahra.blogfa.com

یا زهراء


برچسب ها: اردو جهادی، جهادی، رضوان،

نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین 1391 توسط بی پلاک
موضوع: انقلاب اسلامی -

بسم الله

قصد نداشتم اینجا به جز برای انقلاب و شهدا بنویسم. البته احساسم اینه که این موضوع هم به انقلاب خیلی ربط داره.

راند اول: امروز تو راهپیمایی 22بهمن اینو فهمیدم: ارگان ها و نهادهای رسمی کشور ما هیچ بویی از انقلاب به مشامشون که نرسیده هیچ، دوست ندارند به مشام دیگران هم برسد! از خیابون آزادی تقاطع نواب تا میدون آزادی بیش از 10 تا (خیلی کم گفتم!) جایگاه تبلیغاتی و اجرای برنامه بود که توشون یه ارکست وایستاده بود ارگ میزد و تو بعضی هاش هم خواننده های تریپ فشن داشتن میخوندن.

تو یکی از این جایگاه ها که کنار ساختمان شهرداری منطقه 10 بود و برنامه ش توسط شهرداری پشتیبانی میشد، یه پسر جوون که نهایتا همسن خودم بود با موهای فشن و یقه  باز و یه گردنبند و... وایستاده بود و داشت ترانه میخوند. با دو تا از رفقا رفتیم تذکر بدیم که برنامه رو جمع کنند. یکی از رفقا که داغ کرده بود داشت یه ضرب میرفت روی سن، منم پشت سرش. مسئول برنامه گفت آقا بیاید پایین صحبت میکنیم. منم گفتم جای ما خوبه شما حرفتو بزن. خلاصه آخر، ما اومدیم پایین و فتواهای مراجع رو راجع به موسیقی به اونا توضیح دادم ولی متاسفانه به غیر از یه نفرشون هیچ کدوم هیچی نمی فهمید. گفتم کجای برنامه شما محتوای انقلاب داره؟ گفت شعر این آقا از آلبومیه که راجع به امام زمانه. (البته شعرش راجع به دوست دخترش بود!). بعدشم حرف آخرش این بود که صدا و سیما هم موسیقی های مزخرف میذاره و رییس صدا و سیما رو هم آقا تعیین میکنه! پس از نظر آقا هیچ مشکلی نداره.( خیلی هم منطقی! پس منم اگه ظالمم خدا منو آفریده و بنابراین...). دوست داشت دهنم بسته شه ولی دهنمو باز کردم و گفتم اونم اشتباهه. امام حسن علیه السلام به اندازه انگشتان دست هم یار نداشت و مجبور شد... آقا هم مجبوره از بین تمام بی کفایت ها یه بی کفایتی که ضررش کمتر هستو بذاره چون اگه ضرغامی رو نذاره باید تو رو بذاره و تو از اون بدتر...

اشکال از تمام حزب اللهی های پپه ای هست که نسبت به همه چیز بی تفاوتن!

راستی داداش سید محمد حسینی ضد انقلاب هم اونجا بود و از داداشش پرسیدیم...

راند دوم: در راه برگشت از راهپیمایی داشتیم راجع به بی حجابی صحبت میکردیم که همون موقع یه خانم دوربین به دست از روبرو اومد. روسری روی گردنش بود و جفت گوشهای نامبارکش هم پیدا! خیلی با کلاس بهش گفتم خانم ببخشید حجاب شما مناسب نیست. با یه لحن تحقیرآمیزی بهم گفت: بفرمایید آقا به شما مربوط نیست. دنبالش رفتم و گفتم اتفاقاً به من مربوطه و ... باز گفت: تو هنوز بچه ای و شوهر من اینجا باهامه. ناگهان چشمم به آقایی که فکر میکرد خیلی خوش تیپه افتاد و  پرسیدم: آآآ شما شوهر این خانم هستید؟ چرا خانمتون رو یه جوری میارید بیرون که همه به ایشون نگاه کنن؟ جوابش این بود: "ول کن آقا بفرمایید"

در همین حین یه آقای ریشو اومد و گفت: چی شده آقا؟ (بوی بد سیگار، از دهانش به مشام اقصی نقاط جانم رسید). گفتم: هیچی. بی حجاب بود تذکر دادم. با بی تفاوتی کامل گفت ول کن آقا به ما چه. واسه این چیزا حرص نخور!!! وخلاصه منو نهی از نهی از منکر کرد! شانس آوردم همون موقع یه بسیجی لب خط رسید و ماجرا رو پرسید و همون دیالوگ بیبنمون برقرار شد و بعد باصدای بلند گفت نه آقا باید تذکر داد. باید این... رو بوووووووووق.

باز هم دیدم  یکی در ظاهر حزب اللهی هاست ولی پپه!

نتیجه: خدا میدونه باید چه کار کرد. هدف بعضی ها این شده که به هر طریقی همه اقشار بیان تو راهپیمایی تا جمعیت زیاد بشه. حتی از راه حرام! و شاه بیت تفکرشون اینه که "هدف همیشه وسیله را توجیه می کند".

می دونم که حفظ نظام از اوجب واجبات است. اما خدا رحمتت کنه غلامعلی پیچک؛ چه خوب گفتی ای شهید که: "مسئولیت ما مسئولیت تاریخ است. بگذارید بگویند حکومت دیگری بعد از حکومت علی بود، به اسم حکومت خمینی که با هیچ ناحقی نساخت تا سرنگون شد. ما از سرنگونی نمی ترسیم؛ از انحراف می ترسیم."


برچسب ها: 22بهمن، راهپیمایی، راهپیمایی22 بهمن، انقلاب، امر به معروف، نهی از منکر، حزب اللهی، بی حجاب، بی حجابی، شهرداری، صدا و سیما، ضرغامی، موسیقی، پیچک،

نوشته شده در شنبه 22 بهمن 1390 توسط بی پلاک
موضوع: قرآن و عترت -شهدا -جبهه و جنگ -

بسم الله

اگر اهل این زمان باشی عید برایت یک معنا دارد و اگر خود را متعلق به این زمان و مکان ندانی معنای دیگری را از عید درمی یابی. چقدر زیبا گفت معصوم علیه السلام که عید، هر روزی است که در آن گناهی از تو سر نزند.

امروز اگر بخواهی به  دیدن کسی بروی باید به دیدار کسی بروی که در غربت است. چرا که امروز روز میلاد غریب است. اگر دلت را لحظه ای پر بدهی و در گوشه ای از قبرستان بقیع مأوی گزینی؛ خوب خواهی دید که امروز روز تولد غریب است. نامش زینت بخش مذهب شیعه است. همه از میلادش مسرور ولی حیف! که حتی یک نفر هم نیست تا شاخه گلی روی مزارش بگذارد. چه می گویم؟ کدام مزار؟ مزاری که نه سنگی و نه بارگاهی! الحق که غریب است. مدینه غربتش را از زهرای اطهر سلام الله علیها به ارث برده است. اصلاً مدینه بدون غربت بی معناست و غربت بدون مدینه!

                      

اگر از من بپرسی امروز به دیدار چه کسی بروم تا عید را به او تبریک بگویم؛ بی شک جوابی جز مزار شهدای گمنام نخواهم داشت. چون امروز، روز میلاد غریب است. پس باید به غربا تبریک گفت. من در این زمانه جایی را غریبانه تر از مزار شهیدان گمنام سراغ ندارم. همان جایی که فقط یک مهمان دارد. زائری پهلو شکسته!

               

مادر! میدانم این روزها در بستر بیماری هستی. آمده ام عیادت؛ تا میلاد پدر و فرزندتان را به شما تبریک بگویم.

 راستی! شهیدان گمنام عیدتان مبارک!


برچسب ها: میلاد پیامبر، میلاد امام صادق، امام صادق، بقیع، گمنام، شهید گمنام، جبهه، جنگ، عید، هفده ربیع،

نوشته شده در جمعه 21 بهمن 1390 توسط بی پلاک
موضوع: شهدا -جبهه و جنگ -

بسم الله

نمی دانم چه سری در درون واژه "گمنام" آرام گرفته است. نمی دانم! یادم می آید ایام عرفه که به کربلای جنوب مشرف شده بودم؛ حاج آقای کتابی اون رزمنده و روحانی با عشق، حرف زیبایی زد و چون سخنش از دل برمی آمد لاجرم بر دلم نشست! ایشان فرمودند که همه شهدا روز ازل عهدی را با امام حسین علیه السلام بسته اند اما شهدای گمنام علاوه بر آن عهد، عهدی را هم با مادر سادات علیها السلام بسته اند. این جمله را فقط یک اهل دل و عاشق شهدا می تواند به زبان آورد.

   

امروز داشتم کتاب "سلام بر ابراهیم" رو می خوندم. در یکی از خاطرات اون کتاب اومده که داش ابرام،  پیکر شهیدی را که هفته ها در منطقه غرب و لابلای کوه ها جا مونده بود رو پیدا می کنه و به عقب بر می گردونه... بعد از مراسم تشییع؛ پدر شهید میاد پیش آقا ابراهیم و خوابی رو که دیده براش تعریف میکنه. میگه پسرم از اینکه اونو برگردوندید ناراحت بود و میگفت به شما بگم تا زمانی که پیکرش مخفی افتاده بود در منطقه هر شب خانم حضرت زهرا سلام الله علیها بهش سر میزدند ولی از وقتی که شما اونو پیدا کردید و برگردوندید دیدار ها هم قطع شد!

سر گمنامی همین است. گمنامی دارای اسرار است که اسرار آن جز برای اهل یقین فاش نمی گردد. عشق به حضرت مادر یکی از اسرار واژه "گمنام" است.

مادر! دلم تنگ توست...


برچسب ها: گمنام، شهید گمنام، مادر، زهرا، ابراهیم هادی، شهادت، جبهه، جنگ، سلام بر ابراهیم،

نوشته شده در سه شنبه 18 بهمن 1390 توسط بی پلاک
موضوع: شهدا -جبهه و جنگ -

بسم الله

در این بساط، به جز شربت شهادت نیست    میی که تلخی مرگ از گلو تواند شست

آدمی با رؤیاهایش زنده است. من هم هر روزم را با آرزوهایم شب می کنم. میدانم آرزوی مؤمن نباید از جنس آن آرزوهایی باشد که مولایم علی علیه السلام درباره آنها فرمود: "أشرف الغنی ترک المنی" چرا که آرزوی دنیوی انسان را نیازمند و زمین گیر می کند.

من با رؤیاها و آرزوهایم می زییم. اتفاقاً من آرزو دارم چرا که انسان را نیازمند می کند. اگر آرزوی انسان در مسیر قرب به معشوق خویش باشد، چه بهتر که هر لحظه انسان نیازمندتر شود. این احساس نیاز است که باعث تحرک و شتاب عاشق سوی معشوق می شود و او را نه تنها زمین گیر نمی کند بلکه او را آسمانی می کند.

           

عشاق شهادت را همواره آرزوی دیدار حسین بن علی علیهما السلام است. من به فرموده نورانی مولایم علی علیه السلام اعتقاد دارم که  "من طلب شیئاً ناله أو بعضه". " هرکس طالب چیزی باشد به تمام یا قسمتی از آن دست می یابد."

آری؛ ایمان دارم که اگر طالب و عاشق شهادت باشیم به دیدار معشوقمان نائل می شویم. اما نمی دانم آیا در این زمانه کثیف که بال و پر ایمان و تقوا شکسته شده است، امکان پرواز وجود دارد؟

آرزوهای من در دهه60 جا مانده است و زمان مرا با خود برده است...

من شوق پرواز دارم...


برچسب ها: شهادت، جبهه، جنگ، شوق پرواز، پرواز،

نوشته شده در جمعه 14 بهمن 1390 توسط بی پلاک
موضوع: شهدا -جبهه و جنگ -اندیشه -

بسم الله

اینجا هوا خیلی آلوده است. اینجا هوایش بوی دود می دهد. اینجا هوا غبار آلود است.

جنس غبار اینجا با غبار آنجا خیلی تفاوت دارد. غبار اینجا شاید دید چشم سر را چندان محدود نکند اما چشم دل را کور می کند. غبار اینجا آلوده است.

آنجا گرد و خاکش چشم دل را بینا می کرد. گرد و خاک آنجا به تو نشان می داد از چه خلق شده ای. هنگام بلند شدن گرد وخاک به هوا؛ درمی یافتی که باید از خاک فاصله بگیری و به سمت افلاک حرکت کنی.

نمی دانم اینجا چه خبر است. اینجا هوا خیلی آلوده است...

آنجا اگر می خواستی در باغ باشی، شرطش این بود که درونت را صاف کنی، باید حسین علیه السلام را بیشتر می شناختی. اینجا اگر بخواهی در باغ باشی شرطش این است که بدانی توپ طلایی سال 2011 را چه کسی گرفته است. آنجا الگوی تو نمی توانست جز حسین بن علی علیه السلام و یاران او باشد؛ اما اینجا خیلی ها را به تو معرفی می کنند تا الگویت شوند. اینجا باید لیونل مسی را بشناسی چون چاره ای غیر از این نداری. امروز به تو می گویند: " ورزشکاران باید به مسی اقتدا کنند." این را صدا و سیمای ما می گوید!

آنجا اگر می گفتند چهره ی کسی نورانی است و سیمایش زیباست، معنایش این بود که او رفتنی است و قرار است به زودی وارد باغ شود. چه باغی؟ بله اصلاً آنجا باغش رنگ و بوی دیگری داشت. باغ آنجا رنگ و بوی خون داشت. باغ سرخ شهادت!

اما اینجا! "بابک بابان" چهره ی لیونل مسی را به عنوان سیمای یک انسان درستکار و نازنین معرفی می کند و میگوید درستکاری از چهره ی او پیداست! گویی انسان کاملش را در او جستجو می کند!

اینجا هوا خیلی آلوده است...

          

 

 

 

 کدام الگو؟

 

 

 

 

 

اینجا هر روز کارمندان دانشگاه را می بینی که بر سر دو رنگ آبی و قرمز چقدر می توانند با هم بحث جدی کنند! کدام استقلال؟ کدام پرسپولیس؟

اینجا هوا خیلی آلوده است...

یادم نمی رود نصیحت آن معلم بزرگوارم را که مضمون روایتی را در گوشم خواند. هر کس را با هر آنچه که در دنیا دوست دارد محشور می کنند. و همین شد که لباس بازیکن خارجی را که داشتم رها کردم.

اینجا هوا خیلی آلوده است...

گرد و غبار اینجا پاک نیست. گرد و خاک اینجا نفس را تنگ می کند!

اینجا سؤال اساسی یک مجری مرد از یک بازیگر زن این است که چرا بینی ات را عمل نمی کنی؟ آنجا سؤال اصلی همه این بود که چطور می توان روح و دل را جراحی کرد و روح الله شد؟!!

اینجا هوا خیلی آلوده است...

نفسم تنگ آمده است...


برچسب ها: شهدا، جنگ، جبهه، شهادت، صدا و سیما، مسی، تلویزیون، فرهنگ جبهه،

نوشته شده در سه شنبه 20 دی 1390 توسط بی پلاک
(تعداد کل صفحات:3)      1   2   3  

عاشقانه

درباره سایت
نویسندگان
آمار سایت
Blog Skin