تبلیغات
پلاک آخر - جهاد = ی - جهادی
جنگ چه شد که قهر کردی؟
دلتنگ پیر جماران

جستجو
لوگوی دوستان

سخن عترت

موضوع: اردو جهادی -
بسم الله

چشم ها را باید شست
                            جور دیگر باید دید...
هیچ وقت دوست نداشتم شمار اردوهای جهادی که در آنها توفیق شرکت داشته ام را بدانم. چرایش بماند...
امسال هم گذشت. هر سال که می گذرد چیز تازه ای دست گیرم می شود. این نیز از برکات جهادی است. این بار چیزی را فهمیدم که ای کاش سالها پیش به آن رسیده بودم. می دانستم که به هیچ چیز دنیا نباید دل بست، اما نمیدانستم که سفرهای جهادی هم جزئی از دنیاست. جهادی پلی برای عبور است. اگر به آن دل ببندی روی آن گیر می کنی. خدا نیاورد آن روزی را که این پل آسیب ببیند. اگر رویش مانده باشیم و آن را مقصد خود قرار داده باشیم، جایمان ته دره است.
جهادی وسیله ای است برای جهاد اکبر. اصلاً جهادی وسیله ای است برای جهاد. جهادی هم باید با تهذیب نفس همراه باشد. هیچ وقت نتوانستم این مسأله را عملی کنم. چه زیبا فرمود آن پیر و مراد شهدا که علم توحید هم اگر با تهذیب همراه نباشد، حجاب است. جهادی نیز...
امسال دریافتم که "أحبب حبیبک هوناً ما عسی أن یکون بغیضک..."

این جاده خیلی هم صاف نیست. پیچ و خم هایی هم دارد که خیلی هامان را منحرف می کند یا لا اقل به دردسر می اندازد. هر کس برای هدفی که دارد پایش را از شهر بیرون می گذارد و این سفر را انتخاب می کند.



- یکی سفر کیش و دبی اش کنسل شده.
- یکی حوصله شهر را ندارد.
- یکی می خواهد رفقایش را ببیند.
- یکی می خواهد سختی ببیند.
- یکی دلسوز محرومان است.
- یکی آماده جنگ با نفس است.
- یکی...
او با هدف خنده و شادی می رفت
با نیت خالص عبادی می رفت
حاجی که برای رفع تکلیف فقط
گهگاه به اردوی جهادی می رفت


اما به هر حال؛ هر کس به هر بهانه ای پای در عطر فروشی گذارد، نصیبی از بوی عطر به او می رسد.
چقدر خوب است اگر جایی باشی که نه تو کسی را بشناسی و نه دیگران تو را! اگر اینطور باشد، بهتر می توانی وظیفه خودت را انجام دهی. نه کسی از تو انتظار خنداندن دارد و نه گریاندن. دیگر نگاه ها به یکدیگر نگاه ابزاری نمی شود. بلکه هر کس خودش وظیفه خودش را انجام می دهد. تجربه اش را نداشتم. اما دوست دارم تجربه کنم. من جهادی را دوست دارم که اینگونه به تو نگاه نکنند.
من آن جهادی را دوست دارم که اخلاق و تقوا در آن مهمتر از هر چیز دیگری باشد.
من آن جهادی را دوست دارم که در آن حتی یک غیبت هم نشنوی.
من آن جهادی را دوست دارم که در آن کسی به دیگری تهمت نزند.
من آن جهادی را دوست دارم که فرمانده آن سعی کند شبیه همت باشد.
من آن جهادی را دوست دارم که نیرو هایش سعی کنند شبیه گردان میثم باشند.
من آن جهادی را دوست دارم که وقتی برگشتیم تهران، هر کس فقط سراغ کارهای خودش نرود.
من آن جهادی را دوست دارم که بچه هایش مثل برادر از حال هم با خبر باشند و هوای یکدیگر را داشته باشند.
من آن جهادی را دوست دارم که اگر قرار شد خدای ناکرده سری به گلزار شهدا بزنیم، کسی نپرسد که ماشین هست یا نه.
من آن جهادی را دوست دارم که اگر قرار شد هیأتی برویم، کسی نپرسد که کجا و با چی.
من آن جهادی را دوست دارم که بچه هایش پاکار باشند نه اینکه...
من آن جهادی را دوست دارم که ...

می دانم که اول باید خودم را اصلاح کنم.
تربیت یعنی که خود را ساختن          بعد از آن بر دیگران پرداختن

اللهم تقبل منا...

برچسب ها: جهادی، جهاد، اردو جهادی، رضوان، هجرت،

نوشته شده در یکشنبه 11 فروردین 1392 توسط بی پلاک
عاشقانه

درباره سایت
نویسندگان
آمار سایت
Blog Skin