تبلیغات
پلاک آخر - امام زادگان عشق...
جنگ چه شد که قهر کردی؟
دلتنگ پیر جماران

جستجو
لوگوی دوستان

سخن عترت

موضوع: شهدا -جبهه و جنگ -شعر -
بسم الله

سنگر بچین دوباره که خمپاره ی گناه         روی تمام شهر مرا می کند سیاه
تهران اگرچه خفته در این دوده و رسوب        بوی بهشت می وزد از قسمت جنوب
یک قطعه آسمان به کف ماست ای عزیز   آنجا بهشت حضرت زهراست ای عزیز
انگار بین کرب و بلا گریه می کنم               وقتی به قطعه ی شهدا گریه می کنم
دریا شدم به جذر و مد ماه می روم            وقتی میان مقبره ها راه می روم...


شاید یکی از بهترین گلزار شهدا هایی که رفتم امروز بود. بعد پنجاه دقه تو مترو بودن، اول حرم امام، اونم با ده تا دانش آموز که قلباشون پاک پاکه. اصلا صفای امروز، یکیش به خاطر همین بچه ها بود. بعد از زیارت اماممون رفتیم سمت گلزار شهدا. قرارمون با حاج قاسم صادقی سر خاک سید مجتبی هاشمی بود. حاج قاسمو میشناختم و باهاش جنوب رفته بودم. از اول جنگ تا آخر جنگو بوده. بعدشم تفحص. زبون روایتگریش هم خیلی شیرینه. واسه همین بهش گفته بودم بیاد. یه سردار جبهه ای و مشتی که هنوزم از همه بیشتر؛ با شهدا رفیقه. یه دلیل دیگه صفای امروز، حضور ایشون بود.
حاج قاسم تا نزدیک ظهر مارو تو گلزار می چرخوند و سر خاک هر کدوم از رفقای شهیدش که می برد یه خاطره ازشون می گفت. انصافاً از هر کدومش می شد یه درس گرفت... عباس کریمی، سید مجتبی هاشمی، سید ناصر، علیرضا مستعدی، سعید سلیمانی، سعید مهتدی، برادران شیردم ، محمد علی جهان آرا و...


بچه ها کم اومده بودن. اونایی که شهدا طلبیده بودنشون اومدن.
شهدا ممنونتونم که امروز هم اجازه دادید پامو بذارم تو گلزار. ایشالا اون روزی برسه که کنارتون تو گلزار بخوابم.

پ ن: شعر بالا سروده آقا میثم مؤمنی نژاد هست. خدا حفظش کنه.

برچسب ها: گلزار شهدا، شهشت زهرا، قاسم صادقی، حرم امام خمینی، سید مجتبی هاشمی،

نوشته شده در شنبه 6 مهر 1392 توسط بی پلاک
عاشقانه

درباره سایت
نویسندگان
آمار سایت
Blog Skin