تبلیغات
پلاک آخر - کاش...
جنگ چه شد که قهر کردی؟
دلتنگ پیر جماران

جستجو
لوگوی دوستان

سخن عترت

بسم الله

فردا اول مهر است. اگرچه تعطیل. ولی هر بار گفته شد اول مهر، آغاز سال تحصیلی به یادم آمد. یکِ هفتِ پنجاه و نه. سال تحصیلی دیگری شروع می شود. سالی که روز قبلش، معلم مدرسه عشق، توصیه هایی به مناسبت آغاز این سال تحصیلی به شاگردانش دارد:

"... امیدوارم که جوانان ما و اطفال ما با تعهد به اسلام و جمهوری اسلامی، به مدارس بروند و کار خود را شروع کنند..."

"...هر وقتی که مقتضی بشود من پیامی به ملت خواهم داد و به صدام حسین و امثال او خواهم ثابت کرد که اینها، این اذناب آمریکا قابل ذکر نیستد..."

"...قیام این (صدام) نسبت به ایران، قیام کافر بر مسلم است و قیام لشکر کفر بر لشکر اسلام است، باید با همه قوا با این شخص مقابله کنید و مقاتله کنید و من، اگر چنانچه خدای نخواسته دامنه پیدا کرد این کارهای صدام حسین و ارباب های صدام حسین، تکلیف ملت ایران را تعیین خواهم کرد و امیدوارم به آنجا نرسد و اگر برسد دیگر دیگر بغدادی باقی نخواهد ماند.

اکنون امام امت زنگ آغاز سال تحصیلی را به صدا در آورده است و شاگردان مدرسه عشق، سال تحصیل در مکتب شهادت را شروع می کنند. سال تحصیلی شهادت.

هیچ کس نمی دانست،این سال قرار است هشت بار دیگر تکرار شود؛ اما نه تکراری از سنخ در جا زدن و سکون بلکه تکراری از جنس پیشرفت و حرکت. حرکت به سوی معشوق. کاش این تکرار ادامه داشت... و اکنون عشاقی از جنس نور خطاب به ما هم میگفتند: " یا لیتنا کنا معکم فنفوزَ فوزاً عظیماً"

کاش این تکرار ادامه داشت... و شیرینی جهاد فی سبیل الله و شهد شهادت که أحلی من العسل بود، تبدیل به تلخی جام زهر آلودی نمی شد که عده ای آن را به کام پیر می فروش بریزند و او را مجبور به نوشیدن از آن جام کنند تا بگوید:

"...بدا به حال من که هنوز مانده ام و جام زهر آلود قبول قطعنامه را سر کشیده ام و در برابر عظمت و فداکاری این ملت بزرگ احساس شرمساری می کنم."

جنگ چه شد که قهر کردی      در کام امام، زهر کردی؟

ای کاش آن روزها علی زمان، حضرت روح الله، را تنها نمی گذاشتند و همه، چون مالک اشتر زمان، حضرت خامنه ای، با اراده ای قوی به دنبال تحقق اهداف و سخنان ولیشان بودند و جبهه را خالی نمی کردند، تا او به مالک اشترش پیغام نفرستد که مالک برگرد، علی تنهاست.

هر عاشقی، تلخی این جام را احساس کرد.

و کاش؛ این تکرار ادامه داشت...



نوشته شده در پنجشنبه 31 شهریور 1390 توسط بی پلاک
عاشقانه

درباره سایت
نویسندگان
آمار سایت
Blog Skin